تبليغاتX
§ فصل باروني §
آري آغازدوست داشتن است,گرچه پايان راه ناپيداست,من به پايان دگرنيانديشم,كه همين دوست داشتن زيباست

سلام ...

دوباره سلام ...

اين بار سلامي به دلهاي تنهاي خسته

دلهاي هميشه تنها بوده ...

يا  تنهاي منتظر

انتظار ...

انتظار كسي كه همراه بشه

كسي كه ...

با اومدنش آروم بگيره

آتیش بغضه دل منتظر ...

آه اشتباهم اين بود

هميشه با چشماني بسته ...

عطر بوي تو را حس كردم

23 بهار گذشت ...

نميدانم يكدفعه چه شد

تقصير به گردن چيست يا كيست ...

رسيدن زمان بيداري يا

مستي از عطر ناز تو ...

شايد به گناه مستي تنها شدم

مستي در عطر بوي تو ...

لحظه اي

لحظه اي حس نكردم عطرت را ...

با ترس چشمانم را باز كردم

تو را نديدم ...

كوچه اي ديدم

آري ...

درون كوچه اي بودم

كوچه اي بي انتها ...

كوچه اي كه

راستم ديوارهاي گلي با پيچكهاي خشكيده ... 

و چپم درختان بلند اقاقيا با برگهاي زرده نارنجي

خورشيد از لابلاي درختان به كوچه شرر مي زد ...

روبرويم خاكي قهوه اي

كه در بين برگهاي خشك و نمناك پيدا بود ...

چقدر غريب

فكر مي كردم در جايي پر از رنگ هستم ...

خدايا اينجا كجاست

گيج و سرگردان ...

بدنبال عطر ناز پيچيده ي تو در كوچه راه افتادم

صداي گريه هايم صداي قدم هاي زيباي تو را شكست ...

داد ميزدم

كجايي ...

اين چه شوخيه مسخره ايست

خورشيد رفت و من در كوچه اي خاكستري ...

هم صحبت ماه شدم

پاهايم ناي رفتن نداشت ...

انگار توي اين كوچه مسخ شده بودم

مسخ عطر بوي تو ...

نگاهي به ماه كردم

ابرهاي سياه مانع شدند ...

بغض در گلويم شكست

اين بار صداي باران بود ...

نميدانم صداي باران ابرهاي سياه بود يا

چشمانه حيرون من ...

كوچه انتهايي نداشت

يكدفعه چشمانم خيره شد ...

يك دوراهي

خدايا نه ...

دوراهي نه

از كدام راه رفتي ...

به كدام راه دنبالت بيایم

قامتم خم شد ...

با دستاني كرخ شده

به زمين افتادم ...

دلم صدا زد كه همين جا بمون

اگه اميدي به ديدنش باشه همينجاست ...

سر همين دوراهي

افتادم و منتظر ماندم ...

اما اين كوچه باز هم رنگ عوض كرد

خدايا سپيد كه رنگه اميد بود ...

سپيد كه رنگه بودن بود

پس چرا اين بار ...

همه چيز سپيد شده

بيشتر از هميشه سردمه ...

اين مه غليظ نميذاره ديگه

قامته ايستاده ي اقاقيا رو ببينم ...

خدايا ميدونم وقتي اين كوچه سبز بشه

اون برميگرده ...

اما من آخرين برگه پاييزي اين كوچه هستم

وقتي اين كوچه سبز شد ...

من ميميرم پس

از خاكم , از روحم , از عشقم ...

شقايقي

شقايقي ...

به نشانم به نشان

شقايقي با دلي به رنگه آتش ...

به ياد مرگ دل تنهام در تب انتظارش

شايد ...

شايد مرا بچيند

شايد وقتي جسم سرد و زشتم تبديل ...

به شقايقي زيبا و سرخ شد

او مرا براي لحظه اي نگاه ...

بچيند ...

+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط نيما  |