تبليغاتX
§ فصل باروني §
آري آغازدوست داشتن است,گرچه پايان راه ناپيداست,من به پايان دگرنيانديشم,كه همين دوست داشتن زيباست

در این شهر صدای پای مردمیست

همچنان که تو را می بوسند

طناب دار تو را می بافند

مردمی که

صادقانه دروغ می گویند ...

Nima

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط نيما  | 



رفتن , رفتن تا ابد ...
چشموني منتظر ... به اميده اينكه روزي بازآيي ...

ولي چه تلخه , حقيقت ...
كه تو هرگز نمي آيي ...
و آه از اينكه حتي نميدوني ...
كه من هنوز منتظرتم  ....

 Nima
 
+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط نيما  | 

ميدوني زيباترين خط منحنيه دنيا چيه ؟
لبخندي كه بي اراده
رو لبهاي عاشق نقش مي بنده
تا در نهايت سكوت  ,  فرياد بزنه

دوستت دارم  . . .

Hunny girl
+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط نيما  | 



خوشبختي سراغ كسي ميره , كه فرصت فكر كردن به بدبختيهاش رو نداره .... !
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط نيما  | 


I asked god
to give me happiness
god said no
I give you blessings
happiness is up to you
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط نيما  | 

خوشبخترين مردم
خوشگلترين , متمولترين و مقتدرترين افراد نيستند
آن مردمي نيك بخت و كامرانند كه
همت كار , دل پرمهر و خلق خوش دارند
آنانكه مدام در صدد اصلاح خويشند
ناملايمات و مصائب را آسان تحمل ميكنند
همه را دوست ميدارند
بدرد دلها ميرسند
و هر روز به سمت هدف خود قدمي برميدارند
هلن شاختر
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط نيما  | 

تا ميتوانيم نيكي كنيم

آزادي را از هر چيز گرامي تر بدانيم

و به خاطر تاج پادشاهي هم

هرگز به حقيقت خيانت نكنيم ...
بتهوون
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط نيما  |